عبد الحسين نوايى
260
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
به اداى نماز جنازه پرداختند . بعد از آن پادشاه اسلام از غايت اهتمام به حال آن مرجع خواص و عوام فرمان فرمود كه تابوت محفوف به رحمت حى لا يموت را به كربلا بردند و جسد مطهر آن مظهر لطف و احسان را در جوار عتبهء عليهء حايريه به خاك سپردند . از نوادر وقايع آنكه قبل از شهادت ميرزا شاه حسين به سه چهار روز عاليجناب شريعتپناهى قاضى نور الدين عبد الرحمان ساوهاى كه برادرزادهء قاضى عيسى بود و در اواخر همين سال به جوار مغفرت ايزد متعال انتقال نمود ، در عالم رؤيا مشاهده فرمود كه ميرزا شاه حسين به جانب آسمان عروج كرده به يك بار بر زمين افتاد و رخت هستى به باد فنا داد و از وقوع آن صورت متحير گشته در آن اثنا كسى با وى گفت كه اوقات زندگانى ميرزا شاه حسين اصفهانى به نهايت انجاميد و همين نام و نسبت تاريخ وفاتش گرديده ، آنگاه جناب اقضوى از خواب برآمده در غايت تعجب لفظ « ميرزا شاه حسين اصفهانى » را حساب نمود چون اعداد آن حروف را با آنچه در خواب به او گفته بودند موافق يافت حيرتش زياده شده به ملازمت حضرت نقابتپناهى صدارت دستگاهى ، جلال الحق و الحقيقة و الدين ، شتافت و كيفيت واقعه را در خلوتى عرض كرده انتظار مىكشيد كه تعبير آن خواب چگونه صورت بندد كه ناگاه آن حادثه از حيز قوه به فعل رسيد . يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . زبدة الاشراف و الاعاظم ، خواجه ضياء الدين ميرم در مرثيه و تاريخ شهادت ميرزا شاه حسين فرمايد : مهر سپهر لطف كه از راى انورش * آيينهء فلك شده جام جهاننما درّ نفيس بحر كرم لعل كان حلم * يعنى نظام ملك و دين معدن سخا درياى جود شاه حسين آنكه از شرف * مثلش نديده ديدهء ايام عمرها باقصر همتش كه فلك آستان اوست * گر سدره كوتهى نكند هست منتهى ز اكسير گرد موكب گردون نورد او * شد آفتاب بهرهور از گرد كيميا